تبليغاتX
اشكان پارساپسند
شعر.داستان و ادبيات

زمستان سخت ميتازد

زمين در غربت فرزند خويش است

چه بايد ميشد و اكنون چه ها شد؟

غم ومحنت زٍآنچه واژه ميبازد به بيش است

زمين اكنون به گرد خودنميگردد

زمان استاده وديگر

دوصد قرن كهن از

هزار از دم نه بيش است

چه شد مارا؟

چه شد آن روزگاران؟

چه شد شمشير مردان؟

چه شد آن بغض دیرین؟

شکوه وشوکت اندیشه داران؟

چه داریم ماکنون جزمحبس وبند؟

چه ماند ازشاه پارس درسدسیوند؟

ززنهامانده جزنامش چه برجا؟

که هرهرزی بگوید یک شبش چند؟

زن وحرمت دو هردوبس یکی بود

خراج اینهمه سودای بی سود

نبودهرگزدرین چارده صدسال،

درین آتش که ایران درهمو سوت

بجز دود و همی دود و دوصد دود.

 

 

 

درود بر ایران و ایرانی

پاینده  آزادی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند  | 

آرش اگه اينجابود،امروز
يه فکر ايدِؤلوژيک داشت
تک تيرانداز ميشد وحتماَ،
به جنگ،حس نستالژيک داشت
با باتوم و هفتير، يا شوکر،
ميرفت خيابون واسه ارشاد
مجنونو ميبرد تو کهريزک
تا عبرت بشه واسه فرهاد
حماس و فلسطين و لبنان،
حس غريبي، به وطن داشت
اجاره نشين ميشد اما،
هف هشتا خونه،توجردن داشت
بنز و پورشه تو خونش پارک بود،
اما فقط موتور ميروند
روز عيد واسه روح اموات،
يه گوشه فقط قرآن ميخوند
ايّام و شباي عاشورا،
ديگه هيچوقت سبز نمي پوشيد
روي دختر و زن ومادرش،
يه پارچ? سياه مي کشيد
ميگفت:عربا ناجيِ مان،
دروغ آمريکات،هولوکاست
واسه دفاع از دين و ميهن،
اتم حق مسلّمِ ماست
اسراييل پاک ميشه از نقشه
همه شرّا کارِ آمريکاست
به قول دايي جان توهّم:
آره کار،کارِ انگليساست
با فتوشاپ،شجريانو،
چپيه مينداخت تو گردنش
شايدم نيرو قدسي ميشد،
ميرفت خارج واسه کشتنش
حرف حقّو ميزد و ميگفت،
کاسپين،ده درصد مال ماست
همينش هم حق ما نبود،
الباقيمانده، مال روساست
خليج فارس دورش کافَرَن
همون بهتر که عرب باشه
اصلاَخورشيدو،بگو نياد
همون بهتر،همش شب باشه
آرش اگه اينجا بود،امروز
تيرشو مينداخت،اين وَرَکي
قاف هم الان واسه توران بود
مرزمون ميرفت،پس پَسَکي
ميگفت که شانومه دروغه
رستمو ديده تل ميزده
سهراب اصلاَپسرش نبود
تهمينه با يکي ديگه پريده
آرش اگه اينجابود امروز
اعترافا داشت واسه گفتن
از قتلاي زنجيره اي و،
از پول ملّتو،خوردن
آرش اگه اينجابود امروز،
مياوردنش تلويزيون
بگه که ليلي فاحشه بود،
مالِ جُندُااله بود،مجنون
آرش اگه اينجابود امروز،
اصليتشو انکار ميکرد
همه رو ميفروخت وميداد به باد
زيرمشت وفشاروزورودرد
يه روز صبح که از خواب پاميشد،
مسخ ميشد مثل گرگور زامبزا
از آدميت برميگشت و،
ميشد تعبير خواب کافکا
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند  | 

سد سیوند را آبگیری نکنید

 

نظرات

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند 

ترانه ها تموم شد ستاره ها حروم شد

نُتا تو دستای تو رعدای آسمون شد

کجاس دیگه غریبه  بن بست کدوم کوچهء

خاتون گیس طلاییت شور کدوم خونهء

روح بزرگوار تو طلایه دار صبح بود

پلنگ جنگل نت یاس بهار نت بود

تو خورجین دل تو بهار پر از تپش بود

پنجه های طلاییت اونهمه نت کمش بود

حالا دیگه خونمون سقفش پر از سایه شد

بدون دستای تو ترانه ها گلایه شد

رفتی و بی تو صدا رنگ سکوت خوابه

صدای هر پیانو فریاد زیر آبه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند 

برای ثبت هر گونه نظر ویا ارسال مطلب تنها روی این لینک کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند 

توي اين کوچهءتاريک بگو پس ستاره پس کو؟
بگو پس تو دفتر من اونهمه ترانه پس کو؟
بگو پس صداي آواز تو کدوم خونهءکوچس؟
بگو پس اون شب تاريک که غمي نداره پس کو؟

يادمه اونوقتا«هرگز»مادرم لالايي ميخوند
تو جيب هر بچه اي جا،يه عالم ترانه ميموند
يادمه هر شب عيدي،پدرم خنده اي ميزد
اونزمان تو گلدونامون،تخماي شمدوني ميشوند

يادته،اونوقتا«هرگز»مدرسه ،جاي صفا بود؟
معلم تو هر کلاسي،دلسوزون بچه ها بود؟
يادته جواب آقا،هيچ وقتي فلک نبودش
قلم ومداد،لا انگشت،فقط مال قصه ها بود

يادته مداد رنگي؟انشاها چه رنگي بودن
هرچي دردو هرچي رنجو،زنگ تفريح ميسوزوندن
حالا اما چيچي داريم،به غير خاطره از هيچ
همه خاطرات هرگز،واسهءهميشه موندن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند 

ایمن ز هر هریمن بمان ای زمین من

اهور مزد ریشه تو تو در اندیشه من

دور از خاک تو کینه دور از پاک تو دشمن

دور از تو دوروییها ایران ای وطن من

دستان بد ناپاک کوته شود از این خاک

کوته شود از هر تو هر اندیشه شرناک

دور از خاک تو کینه سلطه مار و ضحاک

آفت وخشکسالی اوج آزادی ای پاک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند 

 

اسطوره هاي حماقت

ده طرانه براي وتن  

داستان ها             

+ نوشته شده در  ساعت   توسط اشكان پارساپسند