زمستان سخت ميتازد
زمين در غربت فرزند خويش است
چه بايد ميشد و اكنون چه ها شد؟
غم ومحنت زٍآنچه واژه ميبازد به بيش است
زمين اكنون به گرد خودنميگردد
زمان استاده وديگر
دوصد قرن كهن از
هزار از دم نه بيش است
چه شد مارا؟
چه شد آن روزگاران؟
چه شد شمشير مردان؟
چه شد آن بغض دیرین؟
شکوه وشوکت اندیشه داران؟
چه داریم ماکنون جزمحبس وبند؟
چه ماند ازشاه پارس درسدسیوند؟
ززنهامانده جزنامش چه برجا؟
که هرهرزی بگوید یک شبش چند؟
زن وحرمت دو هردوبس یکی بود
خراج اینهمه سودای بی سود
نبودهرگزدرین چارده صدسال،
درین آتش که ایران درهمو سوت
بجز دود و همی دود و دوصد دود.
درود بر ایران و ایرانی
پاینده آزادی.
ترانه ها تموم شد ستاره ها حروم شد
نُتا تو دستای تو رعدای آسمون شد
کجاس دیگه غریبه بن بست کدوم کوچهء
خاتون گیس طلاییت شور کدوم خونهء
روح بزرگوار تو طلایه دار صبح بود
پلنگ جنگل نت یاس بهار نت بود
تو خورجین دل تو بهار پر از تپش بود
پنجه های طلاییت اونهمه نت کمش بود
حالا دیگه خونمون سقفش پر از سایه شد
بدون دستای تو ترانه ها گلایه شد
رفتی و بی تو صدا رنگ سکوت خوابه
صدای هر پیانو فریاد زیر آبه
توي اين کوچهءتاريک بگو پس ستاره پس کو؟
بگو پس تو دفتر من اونهمه ترانه پس کو؟
بگو پس صداي آواز تو کدوم خونهءکوچس؟
بگو پس اون شب تاريک که غمي نداره پس کو؟
يادمه اونوقتا«هرگز»مادرم لالايي ميخوند
تو جيب هر بچه اي جا،يه عالم ترانه ميموند
يادمه هر شب عيدي،پدرم خنده اي ميزد
اونزمان تو گلدونامون،تخماي شمدوني ميشوند
يادته،اونوقتا«هرگز»مدرسه ،جاي صفا بود؟
معلم تو هر کلاسي،دلسوزون بچه ها بود؟
يادته جواب آقا،هيچ وقتي فلک نبودش
قلم ومداد،لا انگشت،فقط مال قصه ها بود
يادته مداد رنگي؟انشاها چه رنگي بودن
هرچي دردو هرچي رنجو،زنگ تفريح ميسوزوندن
حالا اما چيچي داريم،به غير خاطره از هيچ
همه خاطرات هرگز،واسهءهميشه موندن
ایمن ز هر هریمن بمان ای زمین من
اهور مزد ریشه تو تو در اندیشه من
دور از خاک تو کینه دور از پاک تو دشمن
دور از تو دوروییها ایران ای وطن من
دستان بد ناپاک کوته شود از این خاک
کوته شود از هر تو هر اندیشه شرناک
دور از خاک تو کینه سلطه مار و ضحاک
آفت وخشکسالی اوج آزادی ای پاک
اسطوره هاي حماقت
ده طرانه براي وتن
داستان ها